4 Reasons Why Vimeo May Be Better Than YouTube
September 26, 2013
Show all

A Definition for Productivity

Many people or managers may think that the only way to produce more and be more productive is by working longer hours or by working harder. They may also think that only if they invest more and engage more people, they will produce more. This leads to the view that the key management responsibility is machinery, processes and people performance. However, although more investment in machinery, engaging more people, and working more hours increase the output, but this seems to be too narrow a definition. Today we should think that the key responsibility is for the learning and application of knowledge. The industrial firm was a conservative institution and it tried to maintain stability. The organization of post-industrial society is an interrupter and reformer since its function is to put new knowledge to work, which means more learning. It must be organized, for constant change because to learn means to change. Nothing is constant except the “CHANGE” itself. We must be ready for the systematic elimination of the familiar and established situation. Today we should ask, “If we did not do this before, would we do it, knowing what technologies and new tools have become available and knowing what we know now?” If the answer is “No”, the next question is, “How could we plan to abandon rather than try to extend the life of outdated practices?” Workers in industrial-age firms were used to and comfortable with the directions and rules that limited the scope for their creativeness and their initiatives. The weight of decision making, with the need to communicate and gather necessary and important information, was limited. Furthermore, by reducing the scope of decision-making and action, the learning requirements for workers and consumers were minimized, apparently reducing the business costs and related expenditures. In part, the efficiency enhancing contribution of mass production was resulted from these lower learning costs. In comparison to consumers being confronted with limited choice, today more and more offerings are made specifically to the unique requirements of individual customers. For workers and customers, gaining the information needed for such tasks is creating an entirely different environment from that of the industrial era. The knowledge economy could more appropriately be called a learning economy because creative learning becomes the fundamental entrepreneurial activity. Learning that is not industrial in today’s sense of acquiring pre-set information, earning credentials or passing tests, but from the perspective that learning is the foundation for creative action and innovation. Learning to meet the situational needs of better value creation cannot take place outside that context. Learning cannot be a separate field outside the practice of work. Neither can it be something with beginnings and ends, it is continuous. Our formal training systems are not designed for networked, life-long progression or for condition specific right-on-time problem solving. Perhaps the worst thing is that they are not available to all learners at all times. The viable edge of learning comes from the ability to find new people and information when they are needed. It is not what is already known that gives the creative edge as much as the ability to co-solve problems that require learning on the spot. More and more in complex environments, the programs for the new right-on-time learning cannot be known and designed beforehand. Needs and solutions emerge in interaction, as the situation arises. Learning is more and more about connecting and interacting in wide area networks. This is why the post-capitalist society and the post-industrial firm have to be decentralized. The nodes of the network organization must be close to customers, close to new technologies, close to changes in society, close to things that matter. In other words, Productivity is not just about doing more but more about learning more. Prepared by: Kayhan Mirfakhrai
تعریفی برای بهره وری بسیاری از مردم فکر می کنند که تنها راه تولید بیشتر و بهره وری بیشتر کار بیشتر و سخت تر است. آنها همچنین ممکن است فکرکنند که برای تولید بیشتر فقط بایستی سرمایه بیشتر و نیروی کار بیشتری بکار بگیرند. این امر به این نظر منجر شده است که مسئولیت کلیدی مدیریت، عملکرد ماشین آلات، فرایندها و نیروی کار است. ولی با وجود آن که سرمایه و نیروی کار و ساعات کار بیشتر و کار سخت تر ممکن است به تولید بیشتر بیانجامد ولی این یک تعریف جامع نیست. امروز ما باید فکر کنیم که مسئولیت کلیدی مدیریت آموختن و کاربرد دانش است. موسسه صنعتی یک نهاد محافظه کار بود که کوشش می کرد وضع موجود را حفظ نماید. این در جایی است که سازمان جامعه فراصنعتی متوقف کننده روش های موجود و اصلاح آنها است زیرا کارکرد ها در این نوع جامعه کاربرد دانش جدید می باشد که بمعنی آموختن است. بایستی خود را برای تغییر مداوم سازمان آماده کنیم زیرا آموختن به معنی تغییر است. هیچ چیز جز خود تغییر ثابت نیست. ما بایستی برای کنار گذاردن سیستماتیک موقعیت های موجود جاافتاده و آشنا آماده شویم. امروز بایستی از خود بپرسیم"اگر" کار موجود را قبلا انجام نداده بودیم، با دانستن تکنولوژی و ابزار جدید و معلوماتی که امروز داریم، آیا همین کار را انجام می دادیم؟ اگر پاسخ "منفی" باشد، سوال بعدی اینست که "چطور باید بجای توسعه، برای خاتمه دادن به کارهای موجود قدیمی برنامه ریزی کنیم؟". نیروی کار در دوران صنعتی به قوانین و دستوراتی که خلاقیت ها و ابتکارات آنها را محدود می کرد عادت کرده و با آن راحت بودند.. وزن و اهمیت تصمیم گیری، نیاز به برقرارری ارتباط و بدست آوردن اطلاعات مهم و لازم محدود بود. از این گذشته با کاهش محدوده تصمیم گیری و اقدام، میزان یادگیری لازم برای نیروی کار و مشتریان بحد اقل رسیده بود واین امر ظاهرا هزینه های موسسات را کاهش می داد و یعنی بر این اساس، ظاهرا کاهش هزینه آموختن کمتر به افزایش کارآئی تولید انبوه منجر می شد. در مقابل مشتریانی که در آن زمان با حق انتخاب محدود مواجه بودند، در جامعه امروز هرگروه از مشتریان بیشتر و بیشتر کالاها و نیازهای خاص خود را می طلبند.. برای مشتریان و نیروی کار، کسب نیازهای اطلاعاتی برای این کارها یک محیط کاملا متفاوت از دوران صنعتی ایجاد می کند. اقتصاد دانش محور را می توان بصورت دقیق تر، اقتصاد آموختن نامید زیرا آموختن خلاقانه به اصلی ترین فعالیت کار آفرینی تبدیل شده. آموختن را باید نه براساس برداشت امروزی اخذ مدرک وکسب اطلاعات از قبل و یا گذراندن امتحانات بلکه براین مبنا که "آموختن"اساس ابتکار وکارهای خلاقانه است. تلقی نمود. آموختن جهت حصول به نیازهای موقعیتی نمی تواند در خارج از چنین مفهومی اتفاق بیافتد. آموختن یک پدیده مداوم است.و نمی تواند یک پدیده جدا از حوزه عمل باشد و دارای یک شروع و یک پایان نیز نیست. سیستم آموزشی موجود ما برای شبکه سازی و پیشرفت مداوم در تمام طول عمر جهت حل مسائل در زمان عمل طراحی نشده است. شاید مهم ترین مشکل آن باشد که این دانش در دسترس همه آموزنده ها در تمام زملن ها نیست. در محیط های پیچیده، هر روز بیشتر برنامه آموختن درست سر وقت نمی تواند از قبل دانسته و طراحی شود. نیازها و راه حل ها خود را از طریق تعامل در موقعیت ها نشان می دهند و آموختن هرچه بیشتر و بیشتر به معنی اتصال و تعامل در شبکه های وسیع اتفاق می افتد. برای اینست که جو.امع و موسسات فرا صنعتی بایستی غیر متمرکز باشند. گره ها 1ی شبکه های سازمانی بایستی نزدیک مشتریان، نزدیک تکنولوزی های جدید، نزدیک تغییراتی که در جامعه اتفاق می افتد و نزدیک به انچه اهمیت دارد باشند. .به عبارت دیگر، بهروری فقط در مورد کار بیشتر نیست، بلکه در زمینه آموختن بیشترو در نتیجه "تغییر" است

Prepared by: Kayhan Mirfakhrai